
xa0 آن قدر خوب بلدی پناه م باشی که خیلی راحت می فهمم بی پناهی چه قدر درد دارد؛ من، حالِ غریب شام غریبان امشب م را مدیون توام ... xa0...
ادامه مطلب
xa0 در درون من دختر لجبازی زندگی می کند که چند سالی ست با رسیدن نرگس های آخر پاییز، وقت هایی که گلفروشی می بیند نگاهش را می دزدد و با بغض راهش را کج میکند؛ و آن قدر منتظر می ماند تا بالاخره برود خانه و اولین نرگس های سال ش را بابایش برایش بخرد ... بین خودمان بماند ... اعتراف می کنم که دختر لجباز درونِ اعصاب خرد کنی دارم ! xa0...
ادامه مطلب